نه گام طلایی در بازاریابی و فروش
نه گام طلایی در بازاریابی و فروش
توصیه های موثر در جذب و رضایت مشتری
1) برای جذب
مشتری جدید هیچ گاه از مشتری قدیمی غافل نشوید
اگر چه جذب مشتری جدید کاری جذاب است ولی اگر مشتری قدیمی
چنین بپندارد که اهمیت خود را از دست داده است از شما دور خواهد شد .
۲) پس از بروز مساله (از نظر ارتباط با مشتری)هر چه سریع تر آن را حل کنید
هیچ سازمان،
کالا یا خدمتی نمی تواند برای همیشه کامل باشد. در ارتباط سازمان با مشتری امکان
دارد، مساله یا شکایتی به وجود بیاید.
شکایت تبدیل به ابراز نظر مثبت و موجب افزایش وفاداری مشتری خواهد شد.
معمولا افراد
آخرین رویداد را بیشتر در ذهن خود نگه می دارند و اگر آخرین رویداد این باشد که
سازمان برای حل مساله دریغ نکرده است، این اقدام میتواند موجب حفظ و تقویت ارتباط
با مشتری شود.
کل داستان در این است که مشتریان ناراضی بیش از مشتریان راضی،
دوست و رفیق دارند.از همین دیدگاه تمایل بیشتری دارند که درباره حرکت نامناسب یک
فروشگاه یا نارضایتی خود از یک محصول و خدمات به دوستان، خانواده و همتایان
بگویند، ولی درباره خوبی سازمان یا فروشگاه سخن زیادی بر زبان نمیارند.
۳ ) همیشه حالت بدون باخت به وجود بیاورید
هیچ گاه نباید
مشتری بازنده باشد. اگر در یک معامله مشتری بازنده باشد، احتمال کمی وجود دارد که
باز هم به آن فروشگاه مراجعه یا از همان محصول استفاده کند.در اینجا دو راه حل
وجود دارد که هم مشتری و هم فروشنده می توانند برنده باشند:
الف) فروشنده برای حفظ مشتری و افزایش وفاداری او در مواردی
سود کم را تحمل کند.البته برای یک دوره کوتاه مدت.
ب) دادن پاداش، بابت وفاداری مشتری که در نتیجه در هر معامله
سود فروشنده اندکی کمتر می شود ولی با افزایش تعداد مشتری ها این کمبود جبران
خواهد شد.
۴ ) همیشه حق با مشتری نیست ولی مساله مهم تفهیم این موضوع به مشتری است
اغلب مشتری
مرتکب اشتباه می شود.امکان دارد مشتری انتظارات نامعقولی داشته باشد.این یک واقعیت
است که سازمان بدون مشتری نمی تواند وجود داشته باشد اما کارکنان واحد فروش باید
بتوانند به مشتری تفهیم کنند که اشتباه از جانب او بوده است، ولی باید در این کار
ظرافت عمل وجود داشته باشد.
۵ ) مشتری خواستار
لذت است نه تامین رضایت
فقط تامین رضایت مشتری موجب ایجاد وفاداری وی نسبت به سازمان
نخواهد شد،بلکه لذت بردن از محصول و خدمات موجب افزایش وفاداری خواهد شد. اگر
سازمان ها بتوانند با مشتریان صمیمی شوند و به خواست مشتری گوش دهند موجب خواهند
شد که آنان از این رابطه لذت ببرند. برای اینکه مشتری از محصول لذت ببرد نباید
هزینه محتمل شود. اگر خدمت ارائه شده از حد انتظار بیشتر باشد، موجب لذت بردن وی
از این خدمت خواهد شد.
۶ ) نباید فراموش کرد که مشتری حق انتخاب دارد
از آنجا که بازارها روز به روز بیشتر می شوند، هیچ سازمانی نمی تواند در مورد وفاداری مشتریان مطمئن باشد. بسیاری از مشتریان به ظاهر راضی به محض اینکه روزنه ای پیدا شود به شرکت رقیب روی می آورند. هر سازمانی که متوجه وجود فرصتی شود باید تماس های خود را با مشتریان بیشتر و رابطه را تقویت نماید. یک تلفن به مشتری برای آگاهی از دیدگاه وی درباره خرید می تواند رابطه را تقویت نماید.
۷ ) برای پی بردن
به خواست مشتری به حرف های او گوش فرا دهی
دوره ای که سازمان ها تصمیم می گرفتند چه کالایی را عرضه کنند
و سپس آن را به مشتری تحمیل می کردند به سرعت به پایان می رسد. تنها راهی که می
توان متوجه خواست مشتری شد این است که به حرف های آن ها گوش فرا دهیم. اگر کسی حرف
بزند و ما به او گوش ندهیم، با ما خداحافظی خواهد کرد. ارتباط بامشتری بر پایه
همین اصل قرار دارد. یکی از سریعترین راه ها برای از دست دادن مشتری این است که
آنها را نادیده گرفته و به آنها توجه نکنیم.
۸ ) درباره کالا و خدمات دیدگاه مثبت داشته باشید
کسانی که برای یک سازمان کار می کنند باید در مورد آن سازمان و محصولات آن همواره تصویر مثبتی به مشتری ارائه کنند. می گویند یک کارخانه بزرگ تولید خودرو دارای دو توقفگاه بود. توقفگاه نخست که از خیابان مجاور قابل مشاهده بود متعلق به آن دسته از کارکنان بود که با خودروی تولیدی همین شرکت به محل کار خود می آمدند. کارکنانی که با خودروهای تولیدی شرکت های دیگر به آنحا می آمدند ناگزیر بودند در توقفگاه دوم، دورتر از خیابان مجاور توقف کنند . شرکت دارای این دیدگاه بود که اگر مشتریان بالقوه مشاهده کنند که کارکنان شرکت از محصولات شرکت های رقیب استفاده می کنند ، این پرسش در ذهن آنها خطور می کرد.
۹ )خود را به جای مشتری بگذارید تا احساسات او را درک کنید
همیشه ارزش آن را دارد که خود را به عنوان مشتری بدانید که به سازمان وارد می شود. همیشه خود را به جای مشتری بگذارید و آنگاه بپرسید: آیا این سازمان از ورود من استقبال به عمل می آورد؟ هر قدر مشتری را بیشتر درک کنید توازن بین مشتری و محصول به صورتی در می آید که کفه ترازو به نفع مشتری سنگین تر خواهد شد.
اشتباههای رایج در خدمت به مشتریان:
بخش خدمات مشتریان، بیش از هر بخش دیگری در یک کسبوکار مفروض، در معرض اولویتها و فشارهای رقابتی گوناگون و فراوان قرار دارد. از یک سو، کنترل هزینهها و قیمتها و از سوی دیگر، خرسندی مشتریان قسمتی از فعالیتهای بخش خدمات مشتریان است. حتی میتوان گفت که حفظ خط مشی اقتصادی شرکت در کنار حمایت از مشتریان تعریف دیگری از فعالیتهای این قسمت به حساب میآید.
میتوان به فهرست وظایف و کارکردهای خدمات مشتریان هر چه بیشتر اضافه کرد. متأسفانه، این بخش از کسبوکار همواره با دو سویه مغایر سر و کار دارد: از یک سو، خدمت به مشتریان و از سوی دیگر، خدمت به اقتصاد کسبوکار. این دو سویه گاه میتوانند به فجایع مختلف ختم شوند و کارمندان این بخش را به دردسرهای زیادی بیندازند. هر فاجعهای در این بخش قربانی میگیرد و گاه میتواند به اخراج پی در پی کارمندان منجر شود. ما در اینجا پنج اشتباه رایجی را که در این بخش انجام میشود، ذکر میکنیم تا مدیران بتوانند کنترل و نظارت بهتری بر مسائل و مشکلات این بخش داشته باشند.
اشتباه (1): فهم فرآیند
به عنوان پیامد
فرض کنیم که شما همواره ابتدا عمل مفروض الف را انجام میدهید، بعد به سراغ کار
مفروض ب میروید، سپس به مورد مفروض پ میرسید، و دست آخر مشتری خود را خرسند و
خوشحال مییابید. خب! احتمالا شما میتوانید به این روش گهگاه برخی از مشتریانتان
را خرسند کنید، اما باید به خاطر داشته باشید که هر فرد رویه خاص خودش را دارد، هر
موقعیت متفاوت است و احساسات متقابل نیز بسته به فرد و موقعیت کاملا تغییر میکنند.
اغلب پژوهشها نشان میدهند که پیوندعاطفی و احساسی بین دو شرکت، یا بین بخشی
از کارمندان دو شرکت، کلید روابط دائمی، نیرومند و سودآور است. باید سعی کنید
تا هر جنبه از رابطه خود با شرکت مقابل را مشخص کنید و حتی برنامههایی عملی و
کاربردی برای فرآیندها و رویکردهایتان داشته باشید. اما به ذهن بسپارید که
نمایندگان شرکت باید توانایی وفقیافتن با موقعیتهای ویژه و حاد را داشته باشند.
اشتباه (2): اشباع تعاملات متقابل
ترغیب مشتریان
به خرید محصولات بیشتر به هیچ عنوان کار اشتباهی نیست، اگر این عمل شما در خور
اقتضائات و شرایط ویژه تعامل با مشتریانتان باشد. وقتی یک مشتری نیاز مشخصی دارد
که شرکت شما میتواند آن را برآورده سازد، آنگاه مطرحکردن دیگر خدمات کسبوکارتان
میتواند فرصت برابری برای هر دو شرکت باشد و بخت سودآوری متقابل را به هر دو طرف
نوید دهد. اما باید این پیشنهاد را در مکان و زمان مناسبش مطرح کرد. شما نمیتوانید
هرگز تعامل خود با یک شرکت را به زور پیش ببرید، چراکه هیچ کسی به زور از دیگری
خرید نمیکند. وقتی بیش از اندازه بر تعامل متقابل اصرار میورزید، عملا دارید
رابطهتان را به بدترین شکل ممکن اشباع میکنید. پس باید در بستر و زمینهای
شایسته پیشنهادتان را طرح کنید. مثلا این سه نمونه را به عنوان بدترین ایدهها
برای تعامل متقابل در نظر بگیرید:
الف) پیشنهاد واگذاری حواله به شرط سود یکسان برای دو طرف به کسی که نرخ بهرهاش
به تازگی افزایش یافته است.
ب) صحبتکردن درباره معاملهای جدید با کسی که به تازگی از دل معاملهای شکستخورده
با شما میآید.
پ) تلاش برای توصیف محصول جدید برای کسی که در حال حاضر علاقهای به خرید هیچ گونه
محصولی ندارد.
اشتباه (3): بیتوجه نسبت به تجربه واقعی مشتری
خوشبختانه مردم به قدر کافی باهوش هستند تا راست و دروغ یک اتفاق را تشخیص دهند و نسبت به احساسات واقعیشان حساس باشند. مدتی پیش من و پسرم به یک رستوران فستفود رفتیم. یک صدای خوشایند زنانه خطاب به مراجعین پیشنهاد میداد تا همگان محصولات جدید این رستوران را تجربه کنند. جواب ما به این صدا نه بود. اما پس از آنکه صدای زنانه خاتمه یافت، یک مرد میکروفن را به دست گرفت و خطابه صدای زنانه را ادامه داد. این بار این صدا نظر من و پسرم را بیشتر جلب کرد و ما را نسبت به این پیشنهاد وسوسه کرد. چرا؟ چون صدای زنانه از یک آدم ماشینی بیرون میآمد، یعنی صدا به یک انسان واقعی تعلق نداشت، بلکه یک صدای ضبطشده بود. به عبارت دیگر، وقتی برای مشتریان خود از صدای ضبطشده استفاده میکنید، عملا دارید در قبال آنها بیتوجهی به خرج میدهید. پس یادتان نرود که همگان میدانند که ماشینها هرگز لبخند نمیزنند، بلکه فقط کار میکنند، اما آدمها نه تنها لبخند میزنند، بلکه میتوانند احساس آرامش و راحتی را به مشتریان شما هدیه دهند.
اشتباه (4): نادیدهانگاشتن ضرورت دفاع از برند شرکت
نمایندگان یک شرکت باید به صورتی عمل کنند که طرفداریشان از شرکت مزبور را نشان دهند. اما در عین حال آنها نیاز دارند تا در گاهی موارد از واژه «نه» نیز استفاده کنند. بخش حیاتی فعالیت این نمایندگان حلکردن مشکلات مشتریان است، اما آنها باید توامان بتوانند از برند شرکت نیز دفاع کنند. این وظیفه واقعا سخت است و لبه برندهای دو طرفه دارد، چراکه شما باید هم بهترین خدمت را به مشتری ارائه دهید و هم خط مشی اقتصادی شرکت را فراموش نکنید. متاسفانه باید اذعان کرد که بخش زیادی از نمایندگان بسیاری از شرکتها همواره در موقعیتی قرار دارند که نه به مشتری خدمت درستی میرسانند و نه از برند شرکت حمایت به عمل میآورند. دست آخر، باید خوب به ذهن بسپاریم که نمایندگان هر کسبوکاری باید، فارغ از اینکه به مشتریانشان بله یا خیر میگویند، ضرورتا با وقار و متانت با مشتریانشان برخورد کنند.
اشتباه (5): «باج دادن به ممیزیهای دولتی»
شرکتها نه از ممیزیهای دولتی، بلکه از مشتریانشان پول درمیآورند. گاه وقتی یک مأمور ممیزی به دفتر نمایندگی شرکت وارد میشود، ناگهان همه چیز، حتی رفتارها و ژستها، تغییر میکنند. خاطرم هست که یک بار در یک کافی شاپ صدای کارمندی را شنیدم که میگفت: «میخواهی اینجا را بررسی کنی! اما قبلش مطمئن شو که رتبه خوبی به نمایندگی ما میدهی، چون در غیر اینصورت همه ما به دردسر خواهیم افتاد!». از آن زمان به بعد بود که دیگر به آن کافیشاپ نرفتم و کلا نظرم نسبت به آنجا عوض شد. زیرا حس کردم برخی از نمایندگان شرکتها در مقابل ماموران ممیزی بندگی به خرج میدهند. آنها با این حرفها کیفیت کار خود و شرکتشان را در مقابل مشتریانشان زیر سوال میبرند و هر بار تعدادی از مشتریان را از دست میدهند.
نتیجهگیری: راه اجتناب از این پنج اشتباه رایج این است که نمایندگان و خدمات مشتریان باید تلاش کنند تا به شعور همگان احترام بگذارند، با چشمانی باز به مشتریان، ممیزیها، شرکتها و کارمندان دیگر نگاه کنند و سعی نکنند تا خودشان را بیش از حد مهم، قانونی، یا معتبر جلوه دهند. اگر کارمندانی باهوش، بافرهنگ، و خوشرفتار استخدام کردهاید، سعی کنید تا محیطی مناسب برای فعالیت آنها فراهم آورید و به آنها اجازه دهید تا خودشان به فضای کارتان رونق بخشند. نگران نباشید، چراکه مشتریانتان خودشان به راحتی به کیفیت خوب کار شما پی خواهند برد.
نکاتی در رابطه با بازاریابی بیمه
1- سیستمی برای یادآوری بیمه های درحال انقضا راه اندازی نمایید.
این موضوع بسیار حیاتی و ضروری است. سریعترین راه برای از دست دادن مشتریان ، آن است که تماس با آنان را فراموش کرده و برای تجدید بیمه تماس نگیرید. راه سنتی تماس با مشتریان ، تماس تلفنی است. اگر به فناوری علاقه مندید ، می توانید از روشهای پیشرفته تر استفاده نمایید. در ایران سیستم ارسال پیامک از طریق وب ، توسط شرکتهای بسیاری راه اندازی شده است. شما می توانید شماره تلفنهای همراه مشتریان را در آرشیو اطلاعات ثبت کرده و شماره ها را در نرم افزار ارسال پیامک وارد نموده و مثلا از یک هفته قبل از انقضای تاریخ بیمه، هر روز یک پیامک برایشان بفرستید. البته بسیاری از سرویسها، امکان ارسال اتوماتیک را دارند. کافی است شماره و پیام و تاریخهای دلخواه را وارد نمایید، و بقیه کارها را به نرم افزار بسپارید.
2- عکس خود را بر روی تمامی رسانه های بازاریابی قرار دهید.
وقتی مشتری، مجبور به انتخاب یک شرکت از بین چندین شرکت بیمه باشد که قیمتهایی نزدیک به هم دارند، آن شرکت را انتخاب خواهد کرد که با آن احساس راحتی بیشتری داشته باشد. مردم همواره ترس از صحبت با یک فرد غریبه و مخصوصا خرید از او دارند. عکس شما بر روی کارت ویزیت و کاغذهای تبلیغاتی و حتی تابلوی شرکت ، تاثیر فراوانی خواهد گذاشت و این ذهنیت را به وجود می آورد که مشتری با یک شخص واقعی در تماس است و نه فقط با یک شرکت.
3- برای حفظ ارتباط برای مشتریان نامه های شخصی بفرستید.
مزیت کار بیمه آن است که اطلاعات زیادی درمورد مشتریان در اختیار دارید. از این اطلاعات بطور مفیدی برای حفظ رابطه خود با مشتریان استفاده کنید. از هر فرصتی استفاده کرده و نامه هایی برای مشتریان بفرستید که به شرایط خاص آنها بستگی داشته باشد. مثلا اگر مشتری خانه ای جدید خریداری نموده است و آنرا بیمه نموده ، پس از چند روز طی نامه ای ، به او تبریک بگویید و در انتهای نامه ، انواع بیمه های دیگر را که شاید مورد توجه قرار گیرد معرفی نمایید.
4- بودجه مشخصی را به بازاریابی اختصاص دهید.
مشاغل کوچک ، معمولا بودجه ثابتی به بازاریابی اختصاص نمی دهند. و این باعث می شود که رشد نکنند و یا رشد بسیار محدودی داشته باشند. بودجه مشخصی را بطور ماهانه به آزمودن روشهای جدید بازاریابی اختصاص دهید و پس از مدتی نتایج آنرا مشاهده خواهید کرد. روشهایی را بیازمایید که همکارانتان از آنها کمتر استفاده می کنند. اگر بازاریابی تلفنی بازده خوبی ندارد، در کنار آن بازاریابی اینترنتی را بیازمایید. بازاریابی از طریق نامه مستقیم نیز باعث می شود به طیف دیگری از مشتریان دسترسی پیدا کنید.
5- کار خرید را برای مشتری آسانتر سازید.
خرید از شرکتهای بسیار موفق جهان بسیار آسان است. اگر روال کمی سخت و ناخوشایند باشد، مشتریان براحتی از شما دور خواهند شد. اگر برای تکمیل مدارک نیاز به کپی مدارک دارید، اینکار را خودتان انجام دهید. اگر حتی پر کردن فرمها برای بعضی از مشتریان ناخوشایند است، اینکار را به آنها واگذار نکنید. تمام تلاش خود را بکنید که مشتری یک خرید راحت و خوشایند داشته باشد و مطمئن باشید نه تنها خود بارها نزد شما بر خواهد گشت بلکه شما را به دیگران نیز معرفی خواهد کرد.
تقریبا از 10 سال پیش تاکنون با افراد زیادی برخورد داشتهام که کسب و کار موفقی دارند و سایرینی که تنها برای پرداخت اجاره مکان خود تلاش میکنند.
چگونه ممکن است که دو کارگزار یا نماینده بیمه، هر دو در یک شهر کار کنند؛ مشتریان احتمالی یکسانی داشته باشند؛ و یکی از آنها درآمدی چند میلیونی داشته باشد و دیگری به سختی بتواند چکهایش را پاس کند. آیا فرد اول، از دیگری باهوشتر است؟ بعید به نظر میرسد.
اگر بحث سر هوش بود، تمامی اساتید دانشگاه میلیونر بودند و باهوشترین دانشآموز دبیرستان شما، برای شاگرد تنبل کلاستان که به یک میلیونر تبدیل شده، کار نمیکرد.
اگر به فرد باهوشی ده میلیون تومان پول بدهید که خودش این پول را بدست نیاورده است، ظرف 12 تا 24 ماه آینده، آن را بر باد میدهد. اما اگر کسی با روشهای کسبوکار هوشمندانه، این ده میلیون تومان را بدست آورده باشد، حتی اگر کسبوکارش شکست بخورد، میتواند از اول شروع کند و دوباره این پول را بدست آورد، چرا اینگونه است؟
دلیل آن است که دیگر مانند گذشته پول، پول نمیسازد. این دانش تخصصی است که پول میسازد. این دانش بازاریابی است که باعث موفقیت کسبوکار، بدون بهرهمندی از پشتیبانی مالی میشود.
موفقیت در کسب و کار، به توانایی شما برای بازاریابی و تبلیغ محصولات و خدمات بستگی دارد.
حقیقت آن است که دانش تخصصی - مثلا آموختن روشهای بازاریابی - میتواند یک حاشیه رقابتی بزرگ برای شما ایجاد کند.
برای پیشرفت سریع باید مطالب زیر را قبول کنید:
شما درگیر سه نوع کسب و کار هستید
اول اینکه شما در کسبوکار بیمه هستید.
دومین کسبوکاری که در آن درگیر هستید، مردم هستند. زیرا این مردم هستند که محصولات شما را میخرند. این مردم هستند که شما را به دیگران معرفی کرده و پیشنهاد میدهند. به علاوه، اگر نفهمید که کسبوکار اصلی شما مردم هستند، ادامه کار در آن کسبوکار برای شما سختتر خواهد شد.
سومین کسبوکاری که در آن درگیر هستید، کسبوکار بازاریابی است. مهم نیست که کار شما چیست، در هر صورت باید محصولات و خدمات خود را بازاریابی کنید. شاید نتوانیم آنقدر که واقعا لازم است بر این موضوع تاکید کنیم که:
بازاریابی، قلب تپنده هر کسبوکاری است.
این کار مثل مسواک زدن دندانهایتان است. این کاری نیست که وقتی صبحها از خواب بیدار میشوید، در پی انجام آن باشید، اما اگر آن را انجام ندهید، باعث درد و رنج شما میشود. همچنین، این کاری است که هرچه بیشتر انجام دهید، در آن حرفهایتر میشوید و هرچه بیشتر آنرا انجام دهید، کار برای شما آسانتر میشود. در حقیقت باید دو کار را در برنامه روزانه زندگی خود قرار دهید: مسواک زدن و بازاریابی.
مطلب دیگری که باید درباره بازاریابی بدانید آن است که بازاریابی یک روند مداوم و همیشگی است. بازاریابی یک اتفاق نیست. چیزی نیست که یکبار آن را امتحان کنید و نتیجهاش را ببینید و سپس آنرا متوقف کنید. کاری است که باید همیشه انجام شود. دوباره تاکید میکنم که بازاریابی یک روند ادامهدار است. هر چقدر این روند را در کسبوکار روزانه خود بیشتر بهکار گیرید، برای شما مفیدتر خواهد بود. هرچه دانش بازاریابی بیشتری داشته باشید، به بازاریاب بهتری تبدیل خواهید شد. بنابراین، کمیسیونهای شما، به بازاریابی خوب شما در این کسبوکار بستگی دارد.
چیزی که باید قبول کنید این است که شما قبل از هر چیز یک بازاریاب هستید و بعد یک متخصص بیمه. تا زمانی که این اصل را یاد نگرفتهاید، نمیتوانید درآمد خود را افزایش دهید.
این اصل را همواره به یاد داشته باشید:
این یک حقیقت است........ این بهترین بازاریابان هستند که بیشترین پول را خلق میکنند!
متاسفانه، واقعیت این است که 90 تا 95 درصد کارگزاران بیمهای که با آنها صحبت کردهام، در سطحی که میتوانند و لازم است، بازاریابی نمیکنند و یا اینکه اصلا بازاریابی نمیکنند. در بهترین حالت چند نفر را به عنوان بازاریابی استخدام میکنند و از آنها میخواهند مشتری جدید بیابند و همواره گله میکنند که شغل بیمه شناختهشده نیست و مردم به اهمیت آن واقف نیستند. این اعتراضات درآمد شما را بیشتر نخواهد کرد. تنها کاری که خواهد کرد آن است که بهانهای برای تلاش نکردن در اختیار شما قرار میدهد.
برندگان هیچوقت از کار دست نمیکشند و آنهایی که دست میکشند، هرگز برنده نمیشوند.
بسیاری از کارگزاران دوست ندارند آسایش و آرامش خود را بههم بزنند. آنها اغلب با افرادی معامله میکنند که با آنها بطور اتفاقی برخورد میکنند. به علاوه، وقتی از این کارگزاران یا نمایندگان، درباره برنامه بازاریابیشان، میپرسیم سکوت میکنند. این جمله را به خاطر بسپارید: "بازاریابی تنها فعالیت کسبوکار شماست که باعث خلق پول میشود، بقیه کارها هزینه هستند!"
اگر فقط بنشینید و منتظر باشید که شرکت بیمه شما یک روش جدید بازاریابی ارائه دهد و یا منتظر باشید که معجزه دیگری اتفاق بیافتد، برای خود هزاران تومان هزینه ایجاد میکنید. باید زمان، پول و هوش خود را بهینه کنید و به بهترین بازاریاب حوزه خود تبدیل شوید. ما بر این باوریم که کارگزاران بیمه حق دارند که درآمد میلیونی کافی داشته باشند و بیشترین لذت را از زندگی ببرند. اگر بهترین بازاریاب حوزه خود باشید، میتوانید هر اتومبیلی که دوست دارید بخرید و درآمدی داشته باشید که شایسته آن هستید. همه چیز با یک تصمیم آغاز میشود!